بسم الله
پارسال....این موقع ...کجا بودی؟تو چه ارزویی؟یک لحظه دیدن گنبدش؟....
ببین !حوصله ادبی حرف زدن ندارم!یعنی ادبی حرف زدنم هم نمی اد!پس ساده بگو و بنویس...مثل کف دست..
کف دست..
همه چی از کف دست شروع شد...شوخی شوخی بردمش بالا و بالایی جدی گرفت!جدیِ جدی!
اهل حساب کتاب نبودم...نیستم...نبود ...نیست
پس بحث این نیست که چرا و به حساب کدوم کار خوب نکرده ام(!)....فقط همینو بدون که جدی گرفت...
و بازی شروع شد...
یک بازی جدی!که هر وقت کم میاوردم و جر میزدم با شوخی بهم چشمک میزد...
پارسال....این موقع ...کجا بودی؟تو چه ارزویی؟یک لحظه دیدن گنبدش؟....
باز هم که داری فکر میکنی نالوطی؟باز هم که داری از روی عقل حرف دل میزنی؟؟
چه میخواهی دیگر...هر چه در چنته داشت اورده...
باز هم دلت رضا نیست....؟؟
میدانی گیر کار چیست؟خودت با خودت کنار نیامدی....نیاوردی...هر چه در چنته بود که سهل است..کلا نگشتی دنبالش که برایش چیزی ببری...با دست خالی رفتی ودستی دستی نشستی و بردن سیب را از باغ تماشا کردی......
دزدی نبود کارش!!!سیب مال خودش بود...خودش هم برد...دعا کن پس نیاورد..
ما رعیت ها کجا محصول باغستان کجا؟....
سیب را که برد ..
خندیدی...
از ته ته ته دلت!
قهقههمیزدی..حکما نمیدانستی چه بلایی سرت امده...
نه
نه!
بلا نبود...
هرچه بود لطف بود...عش....ق بود...
قند بود..زهر نبود...پادزهر بود...نمک بود...زخم نبود...زخم بود...درد نبود..درد بود..علاج نبود..علاج بود..طبیب نبود..طبیب بود...
تو نبودی!
نبودی !
پارسال....این موقع ...کجا بودی؟تو چه ارزویی؟یک لحظه دیدن گنبدش؟....
چند کشور دورتر از کشوری که گنبد طلا دارد؟؟
یه جایی زیر این گنبد کبود...دور از گنبد طلایی اش؟؟
حالا...اما...امده ای نزدیک تر...حد اقل میتوانی دلت را خوش کنی همسایه اش هستی.(اگر زائرش نیستی..که نیستی!)
امده ای نزدیک تر....ولی..حکم کن....
با این همه قیل و قال و شلوغی و درهم برهمی و شهر و شهر و شهر و خیابان و خیابان و ادم و ادم ......
حکم کن....
دور تر نشده ای؟؟؟؟؟
......................................
میلادش مبارک......
باز هم ولادت شد و دل ما مثل همه ی دیوانه ها کارهایش برعکس شد!روزهای ولادت...این بغض لعنتی گوشه ی گلو چه میکند نا لوطی؟؟!!؟